حسن حسن زاده آملى

109

هزار و يك كلمه (فارسى)

العقاب للنفس على خطيئتها هو كالمرض للبدن على نهمه ، فهو لازم من لوازم ما ساق إليه الأحوال الماضية التي لم يكن من وقوعها بدّ و لا من وقوع ما يتبعها . و أمّا أن يكون على جهة أخرى من مبدء له من خارج فحديث آخر . . . حاصل مفاد اين فصل همان است كه بدان اشارتى نموده‌ايم كه : « اعمال آدمى در دنيا مستتبع ملكاتند ، و ملكات در آخرت مستتبع اعمال » . و نيز جناب شيخ رئيس كه در آغاز سخت اصرار به انكار اتحاد عاقل به معقول داشت ، در انجام مستبصر شد و بدان اعتراف نمود چنان كه به نحو مستوفى در كتاب دروس اتحاد عاقل به معقول تقرير و تحرير كرده‌ايم . غرض اين كه جناب شيخ نفس را روحانية الحدوث مىدانست ، مع ذلك در معاد نفس ، و در اين كه جزاى نفس داخلى است نه خارجى ، و در اتحاد نفس با صور مدركه‌اش همان را گويد كه قائل به جسمانيه الحدوث مىگويد . به شرح عين پنجاه و نهم كتاب ما سرح العيون في شرح العيون رجوع شود . فائده : حضرت استاد علامه ذو الفنون حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى ( روحى فداه ) در تعليقه‌اى بر اسرار الحكم حكيم سبزوارى ( ط 1 ، ص 334 - 335 ) افاده فرموده است كه : در صدر اسلام سخن از معاد جسمانى و روحانى و فرق ميان آنها نبود . خداوند در قرآن كريم بعث و نشور و عذاب و ثواب وعده فرمود و مردم به آن ايمان آوردند ؛ چون مىديدند ادلّه نبوّت بسيار است ، و اخبار رسول هرچه از آينده داد واقع شد يقين كردند ثواب و عقاب هم كه خبر داده است واقع مىشود . و غالب آنان حقيقتى غير جسم قايل نبودند حتى واجب الوجود را جسم مىدانستند تا به فرشتگان و بهشت و دوزخ و ارواح چه رسد . اكنون هم تصوّر وجود غير جسمانى براى اكثر عوام مشكل است و خداوند را با تكلفى غير مجسم مىگويند ، و اگر با آنها از معاد روحانى گفتگو كنى پندارند آخرت موهوم است و لذائذ و عقاب آن اعتبارى و بىحقيقت ، و هرگز از شرّ و فساد به اميد لذائذ روحانى بازنمىايستند بلكه خواصّ هم .